Abigail 2024؛ پیچش در کلیشه
فیلم داستان و فیلمنامه‌ای ساده و کلیشه‌ای، همانند آثاری که در دهه های 80 و 90 میلادی در این ژانر ساخته می شد دارد اما
اتفاقاتی در روایت باعث شده تا با اثری نسبتا متفاوت در سبک کمدی ترسناک مواجه شویم که در بخش هایی بیننده را غافلگیر
می‌کند و جذابیتی برای دنبال کردن فیلم ایجاد می‌کند.
با موسیقی رمزآلود دریاچه قو اثر «چایکوفسکی» و چند سکانس موازی فیلم آغاز می‌شود؛ در یک تصویر دختر بالرین در حال
تمرین بر روی استیج بزرگ و باشکوه، با پس‌زمینه ای قرمز است که این رنگ قرمز با او تا دقایقی به‌صورت نور غالب همراه
می‌شود. در سکانس‌های موازی شخصیت‌های روبروی ابیگیل در فیلم، در محیط های کم‌نور و بسته (کوچه های باریک، داخل
خودرو و…) معرفی می‌شوند که در همین ابتدا قدرت و خطر ابیگیل در برابر آنها، از طریق فضا و نور حس می‌شود.
فیلم با نمایش سبک و محل زندگی دختر، طبقه اجتماعی‌اش را معرفی می‌کند و قرار است با ربودن این دختر میلیونر از پدرش
اخاذی کنند، در هنگام دزدیده ‌شدن او فیلم در فضایی امروزی و مدرن و حال و هوایی اکشن روایت می‌شود؛ اما برای ادامه داستان
و باورپذیر شدن آن نیاز به تغییر فضا و به نوعی زمان است گویی که داستان‌هایی این‌چنینی (خون‌آشام – اهریمن) نمی‌توانند در
فضاهای امروزی اتفاق بیافتند.
به همین دلیل؛ شخصیت‌های فیلم پس از ربودن ابیگیل از خانه باشکوهش، با ماشین از شهر خارج می‌شوند و در وسط جنگل وارد
یک عمارت قدیمی که حال و هوای قرون گذشته را دارد می‌شوند. گروهی خلافکار که در ماموریت هستند و قصد دارند از هویت
اصلی یکدیگر باخبر نشوند.
با جمع‌آوری تلفن‌های همراهشان توسط کسی که آنها را تا اینجا رهبری کرده دسترسی آنها از تکنولوژی هم قطع می‌شود و با اسم
شخصیت‌های گروه رَت پَک (گروه غیر رسمی و سرگرم کننده از هنرمندان در دهه 60 میلادی) نامگذاری مستعار می‌شوند و
قرار است که یک شب از ابیگیل در عمارت نگهداری کنند و به به پول خوبی برسند.
عمارت به نظر می‌رسد که مدتی است رها شده اما سرگرم کننده است، با اتاق‌های به هم پیوسته و در‌ها و فضاهای مخفی محیط
مناسبی برای پیچیده کردن فضای فیلم دارد. سبک معماری، زمان را در فیلم مدیریت می‌کند. رنگ فضاها تیره و غنی مانند سیاه،
یاقوتی و طلایی هستند. نمادهای تراژیک یا نشان‌های خانوادگی با دیوارهای طرح‌دار حس و حال غیر معاصر را تداعی می‌کند.
آغاز دلهره با ریتم کلیشه‌ای فیلم، مانند دیگر آثار هم ژانرش و با اضافه‌شدن شخصیت شرور به قصه و کشتن یکی شخصیت‌ها در
زیر زمین عمارت شروع می‌شود. اضطراب به‌واسطه نورپردازی با تم زرد که حس فریب و هشدار دارد و با آبجکت‌هایی مانند
اسکلت و سر حیوانات و مجسمه‌های عجیب‌وغریب در پس‌زمینه منتقل می‌شود.
نورپردازی فضای فیلم تغییری نمادین می‌کند و نور قرمز اول فیلم که خطر را اعلام کرده بود به نور زرد و هشدار تبدیل می‌شود.
صحنه فرار شخصیت‌ها در راه‌پله‌های چوبی و یا راهروهای باریک و کم‌نور اتفاق می‌افتد و محل آرامش نسبی آنها هم
کتابخانه‌ای است که گشایش فضایی و ظاهری شبیه کلیسا دارد. ورود نور به‌عنوان نیروی مقابله با خون‌آشام‌ها هنگام روز از
بازشویی در ارتفاع، نمادی از جدال مذهب (کلیسا) با نیروی اهریمن را نمایش می‌دهد. نور خورشید عامل نابودکننده و آسیب‌زننده
به خون‌آشام‌هاست و سلاحی است برای مقابله با آنها، پس هنگام روز و بهره‌مندی از نور، کتابخانه فضایی ایمن در برابر آنهاست.
ایجاد دلهره در فیلم با حس به‌خطر افتادن شخصیت‌ها و حس به‌خطر افتادن آنها با تقابل ابیگیل و قرارگرفتن آنها در فضاهای
باریک و کم‌نور منتقل می‌شود.
با وجود خونریزی‌های متعدد تهوع‌آورترین صحنه مربوط به فرورفتن یکی از شخصیت‌های فیلم «سمی» در استخری پر از جسد
است، گیرکردن در لابه‌لای اجساد هم حس کلاستروفوبیایی دارد هم یادآور سکانسی از فیلم دیگر کارگردانان یعنی Ready or not
و صحنة مشابهی است که سوژه اصلی آن فیلم در بین اجساد سقوط می‌کند و به‌سختی از آنجا خارج می‌شود.

کشتن یک‌به‌یک شخصیت‌ها برای ابیگیل سرگرمی بازی‌ گونه‌ای فراهم می‌کند و در تمام طول فیلم نوع بازی ‌دادن آنها توسط
ابیگیل هست که پیچشی در کلیشه داستان‌های خون‌آشامی ایجاد می‌کند. ظاهر معصوم و کودکانه همراه با ذات اهریمنی او، با
روش‌های مختلف گروه را به هم می‌ریزد، از ایجاد بی‌اعتمادی در بین آنها در ابتدای فیلم تا تبدیل کردن و تسخیر آنها در ادامه،
بازی کودکانه‌ای است که خشونت بزرگی را ایجاد می‌کند، ابیگیل در خشن‌ترین صحنه‌های فیلم در حال رقصیدن ظاهر می‌شود و
دوگانه رقص و خشونت، شخصیت کلی او را می‌سازد. با کم‌شدن تعداد گروه مقابل او داستان به سمت تعویض قدرت اهریمنی پیش
می‌رود و بعد از تبدیل شدن «دین» به خون‌آشام و درگیری‌های متعددی که در کتابخانه رخ می‌دهد، زمانی که ابیگیل به خطر
می‌افتد «جویی» با او همراه می‌شود، پایبند به عهدی که در ابتدای فیلم بین آنها بسته شده بود. در این درگیری در نهایت ابیگیل
پیروز می‌شود و رابطه بین آنها باعث نجات «جویی» می‌شود.
با درنظرگرفتن کیفیت متوسط فیلم و سرگرم ‌کننده بودن صرف آن، بدون شکل‌گیری درام و شخصیت پردازی خاص و همچنین
کلیشة رستگاری و زنده‌ماندن یکی از افرادی که در آن مکان گرفتار شده بود؛ از لحاظ بهره از معماری می‌توان به سه موضوع
اشاره کرد؛
نخست؛ حس تغییر زمان در فیلم به‌واسطه تغییر سبک و قدمت ساختمان و دکوراسیون داخلی که غیر مستقیم بر فیلم تاثیر جدی
می‌گذارند.
دوم؛ انتقال هیجان با شکل‌گیری صحنه‌های فرار در فضاهای تنگ و عبوری و همچنین نورپردازی نقطه‌ای با پس ‌زمینه‌های
تاریک
و سوم؛ غلبه و کنترل مذهب بر اهریمن به‌وسیله نور و فضاهای نمادگونه که یادآور کلیسا هستند
انتخاب هر نوع و یا هر سبکی از معماری مهم‌ترین عامل الهام‌دهنده طراحی صحنه سینما در تجسم فضای مطلوب هر فیلم است.
میزان اِرادی و یا اتفاقی بودن این موارد از طرف سازندگان این فیلم‌ها، قابل ‌بحث است اما چیزی که مشخص است شکل‌گیری و
تاثیر آن در اکثر فیلم‌های این‌چنینی است که تأثیرگذار بر جلب ‌توجه مخاطب هم هست، سازندگان فیلم‌های هیجان‌انگیز به‌وسیله
طراحی صحنه و حرکت دوربین و… حس دلهره را به‌خوبی منتقل می‌کنند و به همین دلیل هم هست که با وجود قصه‌های تکراری
که پایانی مشخص هم دارند، همیشه طرفداران خود را داشته و دارند.