مترو-میدان-جهاد

میدانگاه جهاد؛ ابژه‌ای تماشایی

 

Jahad Plaza; A Spectacular Object

لب کلام؛

در شهری زندگی می‌کنیم که فضایی برای مکث ندارد، انسانها به سرعت از کنار هم عبور می‌کنند. این وضعیت را باید بپذیریم و یا برای گذر از آن باید مکان هایی پر طمطراق‌تر از آنچه که تا امروز ساخته‌ایم ایجاد کنیم.

We live in a city where there is no space to pause. People pass by quickly. We must accept this situation, or to overcome it, we must create more magnificent places than what we have built so far..

شهرها به‌عنوان فضاهایی انسان‌ساخت با مسیرها و ساختمان‌ها، با شکل‌گیری تعاملات اجتماعی در فضای طبیعی و دارای ویژگی‌های سکونت پذیر، شکل می‌گیرند؛ اما هویت آنها وابسته به کیفیت‌های متفاوتی است که شهروندان از آن دریافت می‌کنند. شهرِ باکیفیت دارای نشانه‌ها و معیارهای زیبایی‌شناسانه‌ای است که متأثر از چیدمان ابژه‌های فیزیکی و کنش‌های آنها است.

وقتی فردی در یک فضای معماری قرار می‌گیرد، تفسیری از آن دارد که معمولاً با کلمات آن را بیان می کند و این کلمات کیفیت فضا را از دید او مشخص می‌کند. که معمولا این تفسیر با نظر متخصصان متفاوت است برای مثال ممکن است یک فضا از دید عموم فاقد کیفیتی خاص باشد؛ اما از دید منتقدان عملکرد و کیفیت موردنیاز را به‌خوبی و با روشی هوشمندانه تأمین کرده باشد و یا به‌عکس. این مسئله ایست که در مورد بررسی کیفیت پروژه‌های عمومی، می‌تواند تناقض ایجاد ‌کند و این سؤال مطرح شود که آیا پروژه‌ای که برای عموم طراحی می‌شود می‌تواند رضایت کاربران را داشته باشد و در عین حال پاسخی به سؤالات بنیادی هم بدهد؟ و آیا این پاسخ فراتر از رضایت کاربران باید باشد؟

در مورد میدانگاه جهاد؛ کمتر کسی را می توان پیدا کرد که مخالف حضورش در شهر  باشد اما می‌توان در نحوه پاسخ‌گویی‌اش نسبت به عملکردها در این موقعیت مهم شهری، همچنین اتصال آن به شهر و کیفیت اجرا، آن را به چالش کشید.

پروژه میدانگاه جهاد عملکرد خود را به دو بخش تقسیم می‌کند؛ نخست ورودی تندیس گون برای یک ایستگاه حمل‌ونقل شهری و دوم میدان شهری برای تجمع و شکل گیری رویداد در فضای عمومی. در برنامه ریزی فضایی با پیچیدگی خاصی مواجه نخواهیم شد و عملکرد مشخص است. در این جستار ابتدا میزان موفقیت این دو عملکرد بررسی می‌شوند، سپس به کیفیت‌های دیگر پروژه پرداخته خواهد شد. روش خوانش عملکردی است و به دلیل نبود اثری برجسته و قابل قیاس با پروژه در داخل کشور، سعی بر سنجش استانداردها و کیفیات هنری و بصری شده است.

پروژه به‌عنوان ورودی خوانا و به نسبت مقیاس، با ابهت است. استفاده از این فرم و متریال برای شهروندان خاطره‌انگیز است و می‌تواند توجه آنان را به خود جلب کند این توجه، تا حد مکث و تماشا ادامه پیدا می‌کند و نشان دهنده پذیرش از سمت عموم مردم است.

در مواجهه با  فضا، ترکیب طاق‌هایی را می‌بینیم که شامل ورودی اصلی و ورودی غیر مستقیمی است که بازیگوشانه در کنار سردر اصلی قرار گرفته است، این دو طاق آجری مسیرهای کوتاه و جذابی برای رسیدن به پله‌برقی‌های مترو ایجاد می‌کنند. اما بیش از این کیفیتی افزون‌تر از ایستگاه‌های دیگر را ارائه نمی‌کنند و حتی ردّی از خود در پایین پله‌برقی‌ها به جا نمی‌گذارند، به شکلی که بعد از قدم‌گذاشتن بر روی پله‌برقی، از پروژه کَنده می‌شویم و وارد فضای تیپ ایستگاه‌های مترو می‌شویم. این یعنی مواجهه ما با پروژه تنها چند دقیقه یا حتی چند ثانیه است.

عملکرد دوم و بحث‌برانگیزتر، میدان شهری پروژه است که با مساحت قابل‌قبولی ایجاد شده است – با این تصور که به‌عنوان فضایی نیمه‌باز در شهر، گنجایش آن تا جایی است که قابل رویت باشد و به تعداد سکوهای ایجاد شده محدود نمی‌شود - این فضا در پشت طاق اصلی قرار گرفته و برای ورود به آن یا باید از کوچه پشتی وارد شویم یا از دالان کناری عبور کنیم که البته مسیر جذابی هم هست. اما این جای‌گیری وقتی مسئله‌دار می‌شود که ارتباط این فضا با خیابان اصلی (دکتر فاطمی) قطع شده و از خیابان ولیعصر هم دورافتاده است. این فضای بن بست که از مرکز تردد یعنی گره خیابان‌های فاطمی و ولیعصر فاصله دارد، با محدودشدن مسیرهای ورود و خروج، بیشتر فضایی دنج برای گفت‌وگو ایجاد کرده تا میدانگاهی برای تجمع و شکل‌گیری رویدادهای شهری. قطعاً اگر هنرمندان خیابانی هم  بخواهند فضایی برای اجرا در نظر بگیرند، انتخابشان سکوی ورودی و هم‌جوار با ولیعصر خواهد بود تا این فضای کم تردد، همان‌طور که دست‌فروشان آنجا را انتخاب کرده‌اند. البته باید در نظر داشته باشیم که تجمع دست‌فروشان در این نقطه از شهر هم به‌ دلیل وجود این پروژه نیست و در زمان ورودی بدقواره گذشته هم به همین شکل بوده است و جنب‌وجوش و پتانسیل منطقه‌ای باعث شکل‌گیری آن بوده است، پس وقتی بعد از ساخت هم به همان شکل دیده می شوند یعنی در برنامه‌ریزی پروژه برای ساماندهی مناسبتر آنها فکری نشده و رها شده‌اند.

قبل از  بررسی حجم کلی و کیفیت‌های آن باید به این نکته اشاره کرد که این پروژه دید مخاطب را نسبت به فضاهایی این‌چنینی تغییر داده و تعریف جدیدی از فرم را برای ورودی ایستگاههای مترو مطرح کرده است که توانایی تکثیر و تکمیل دارد. در شهری که سال‌هاست تمرکز خاصی برای برنامه‌ریزی فضاهای عمومی نداشته، باعث آغاز مجدد گفتمان شهر و مردم شده و در مقابل اندیشه مدیران شهری که تمرکزشان بر بنر چسبانی‌های مناسبتی است، قد علم کرده است. بدون توجه به میزان موفقیت عملکردیه پروژه، اهمیت آن انکار ناپذیر است.

حجم؛ ترکیبی از طاق‌های آجری به‌هم‌پیوسته با اختلاف دهانه‌ها  و ارتفاع‌ها است که مسیرها و نورگیرهای متنوعی لابه‌لای پلاستیک حجمی ایجاد کرده است. این ترکیب حجمی تمرین جالبی از تلاقی طاق‌هایی است که فضاهای متفاوتی می‌سازند. اما این تمرین جالبِ فرمال، در تکتونیک چندان موفق نبوده است.

مشکلات در جزئیات اجرایی، روش چیدمان آجرها و مسئله حل‌نشدن تهویه در سرویس‌های بهداشتی هنگام قدم‌زدن در پروژه کاملاً مشهود است. شلختگی چیدمان آجرها نیز از ابتدا مورد نقد واقع شده است. اجرای لبه طاق‌ها با چند روش مختلف انجام شده و این بهم ریختگی در قوس‌های ورودی آشکار است. مسئله مهم دیگری که در فرم داریم  فضای تأسیسات اصلی مترو است که رها شده و بدون ارتباط با حجم اصلی به‌صورت مکعب‌های بزرگ و طوسی رنگ در کنار حجم قرار گرفته‌اند و در آن حل نشده است.

شکاف‌ها در بین طاق‌ها مسیرهای جالبی ایجاد کرده که هنگام عبور از آنها تیز گوشه بودن سایت پروژه را ناملموس کرده‌اند. در مورد حس فضایی پروژه هم می‌توان گفت که به تعداد نقاط جذاب در آن، گوشه‌های پِرت و بلااستفاده وجود دارد که در هنگام گردش در فضا احساس کیفیتی سینوسی را منتقل می‌کند. به این معنی که احساس خیلی متفاوتی در هنگام عبور از زیر طاق آجری اصلی نسبت به قرارگیری در راهروی بن‌بست و تاریک بین ورودی و تأسیسات مترو وجود خواهد داشت. هم‌نشینی‌های این‌گونه متفاوت در دیگر نقاط پروژه هم دست گردن یکدیگر انداخته‌اند که نشان‌دهنده تمرکز بیشتر طراح بر فرم پروژه بوده است تا فضاها و ریزفضاهایی که در میان و کنار طاق‌ها ایجاد شده است.

جهت‌گیری پروژه و اتصال آن با شهر از نظر حل‌شدن در شکل زمین، همسویی با خیابان فاطمی را انتخاب کرده و روی ورودی اصلی در ولیعصر را کمی به سمت شمال چرخانده است. اما در کوچه جنوبی نسبت به خط زمین بریده شده است و این یعنی دو نما حفظ شده و نمای جنوبی رها شده است. استفاده از فرم و متریال سنتی معمولا جذاب است و در این پروژه هم نقطه قوت محسوب می‌شود؛ ولی از نظر ریخت‌شناسی منطقه، با محله‌ای که شکل‌گیری آن به دوره گسترش شهر تهران و ورود مدرنیته به ایران برمی‌گردد تطبیق مورفولوژیک ندارد و زیبایی آن تنها به‌عنوان ابژه‌ای جدا از بستر قابل‌پذیرش است. اتصال آن به شهر هم به همین شکل است به صورتی که در خیابان فاطمی متصل به خیابان است - البته در شروع مواجهه از فاطمی به سمت ولیعصر، اولین حجم جذابیت زیادی ندارد و شلختگی آجرهای پرکننده و شیب عجیب آن به سمت جنوب، زیبایی فرم را تحت‌تأثیر قرار داده است همچنین نداشتن ورودی به فضای تجمع، قطع اتصال جدی به‌حساب می‌آید – در ولیعصر هم با فاکتور گرفتن از جعبه‌های سنگی تأسیسات، با خیابان ارتباط خوب و تماشایی دارد؛ اما نمای دیگر، پروژه را مسئله‌دار می‌کند؛ رفتار فرم با کوچه هم‌جوار مانند جهت‌گیری در کنار همسایه‌ای صٌلب است تا یک معبر فعال.

میدانگاه جهاد اکنون قسمتی از شهر است، بخشی که تماشایی است؛ اما عملکرد آن کافی نیست. حجمی فرمال که در تمرین ترکیب قوس‌ها تلاش خوبی است؛ اما عملکرد آن مختل است و چیزی  به جز ورودی یک ایستگاه حمل‌ونقل شهری نیست. شاید اگر کمی بازتر به روی شهر ساخته می‌شد می‌توانست فضای بهتری برای مردم ایجاد کند. این پروژه با زیبایی نسبی و عملکردی ناقص در موقعیتی نشسته است که می‌توانست یکی از بهترین فضاهای شهری تهران را به وجود آورد، اما فقط در قیاس با پروژه‌های همسان آن، مانند میدان ولیعصر دارای موفقیت‌های ارزشمندتری است.

در پایان میدانگاه جهاد؛ از نظر تلاش برای گفتمانِ اهمیت فضای عمومی و ایجاد آیکون شهری موفق و از لحاظ ارتقا و سازماندهی فضای تجمع، حضور و نمود انسانی در موقعیتی که خود ذاتاً تجمع پذیر هست فاقد ارزش‌افزوده است و در قسمتی که میدان شهری پروژه نامیده شده، مداخله‌ای بر خلاف مسیر موردنظر انجام داده است.